یک عاشقانه پست مدرن - تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 18:28
من و تو سطل سطل از آن آب مي كشيديم و مي پاشيديم به هم و عاشقانه همديگر را خيس مي كرديمكشاورز پير با بيل ( ولي نه كلينتون )دنبال من گذاشته است و مي گويد :ً پدرسگ ما آب براي كشاورزي نداريم شما مي خواهيد همديگر را خيس كنيد ،عاشقانه ؟!!! ًمن فرار مي كنم به شدت و او راست مي گويد !!
عاقبت فیلمهای سینمایی در ایران - تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 18:28
وقتي در جشنواره هاي خارجي جايزه مي گيرد به آن مي گويند :" جشنواره پسند و سياه نما "وقتي در جشنواره هاي داخلى جايزه مي گيرد به آن مي گويند : " دولتي و وابسته به منابع قدرت " وقتي نه مي فروش‌رسانید و نه جايزه مي گيرد به آن مي گويند : " آماتور و فاقد ارزش "
گفتگوهای امروزی - تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 18:28
بچه - مامان شما سلطان را دوست دارید ؟مامان - سلطان کیه عزیزم ؟ بچه - همونی که شبها تا دیر وقت توی تلویزیون می بینیش مامان - نه عزیزم دوستش ندارم بچه - مامان سلطان آدم خوبیه ؟مامان - نه عزیزم آدم خوبی نیست بچه - پس چرا شما این همه وقت میشینید سلطان را میبینید ؟مامان - چون جالبه دیگه عزیزم بچه - چون ا...
سکانسی از ترانه های ایرانی ( عاشق ) - تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 18:28
نزدیک غروب است ، گرمی طاقت فرسای هوا رو به نزول است ، شما در بالکن خانه تان نشسته اید لیوان چایی در کنارتان و هدفون در گوشتان ، محو تماشای غروب زیبای خورشید هستید . یک روز دیگر هم سپری شده با همه غم و غصه هایش . چند روزی است که از عاشقتان هیچ خبری ندارید ، دلتان برای شنیدن صدایش تنگ شده نه تلفن همرا...
دلایل - تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 18:28
دلایل مستدل جهت عدم حضور در مراسم شادی و عزا الف- مراسم شادی از قبیل عقد ، عروسی و غیره ...: 1- دیر دعوت کردند ...2- شل دعوت کردند ...3- یک جوری دعوت کردند ...4- چرا خاله محترم اینا را دعوت نکردند ؟؟5- برای پارمیدا ( 3/5 ساله ) و امیرسالار ( 1/5 ساله ) کارت جدا نفرستادند ؟؟6 - توی مراسم چهلم عمه بتو...
حکایت یک هویج!! - تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 18:28
حكايت يك هويج !! حكايت يك هويج !!سالها پيش در روستايي واقع در جنوب غربي ايالت كاروليناي شمالي هويجي زندگى مى كرد كه از اين كه يك هويج بود اصلن راضى نبود و هميشه آرزو مي كرد كه يك شلغم باشد ،چرا كه معتقد بود كه شلغم ها سرخ و سفيد و قشنگ و تپل مپل هستند و همه آنها را دوست دارند و ديگر آن كه شلغم حاوي ...
حکایت " حقیقت " و " دروغ " - تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 18:28
حكايت " حقيقت " و " دروغ " حكايت " حقيقت " و دروغ "يك روز صبح زود حقيقت به دروغ گفت :" يك كاري بگويم انجام مي دهي ؟ " دروغ گفت " معلوم است كه نه ولي حالا بگو چه كاري ؟ " حقيقت گفت : " بيا برويم توي دريا شنا كنيم " دروغ گفت :" كه بعد من لباسهاي تو را بپوشم و فرار كنم و تو براى هميشه عريان بماني و من ...
مصاحبه با مادر " تخم دو زرده - تاریخ: 1400/11/30 ساعت: 21:30
  گذاشتن تخم دو زرده براي هيچ مرغي يك اتفاق ساده نيست .مصاحبه خبرنگار واحد غيرمركزي خبر را با مادر اين تخم مي خوانيم : خبرنگار: ممكن است خودتان را معرفي كنيد ؟ مادر تخم دوزرده : بله با سلام خدمت شما و همه خوانندگان عزيز اينجانب مادر تخم دوزرده هستم  خ: حتمن اين سوال بسياري از مخاطبان ماست كه شما قبل...
" داستان کوتاه مورچه خوار " - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 13:55
مورچه خوار پسر گریه کنان از مدرسه به خانه آمد .پدر با دیدن چشمان پر از اشک پسر پرسید : " چه اتفاقی افتاده پسرم ؟"مورچه خوار پسر گفت :" امروز سر کلاس ادبیات فارسی وقتی معلم این بیت شیخ اجل سعدی را خواند :" میازار موری که دانه کش است ...که جان دارد و جان شیرین خوش است "همه کلاس به من برگشتند و نگاه چپ...
" حکایت جوان و پیر دانا " - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 13:55
یک روز جوانی که از زندگی سرخورده شده بود ، تصمیم گرفت در جستجوی خوشبختی ترک دیار کند در همین راستا یک کوله پشتی و یک دستگاه ام پی تیری پلیر ! با خود برداشت و راهی دور دستها شد .رفت و رفت تا به کوهی رسید ، از کوه بالا رفت در قله کوه پیرمردی با محاسن سفید و ردایی بلند نشسته بود و پرندگان خشمگین ( Angr...
يك عاشقانه پست مدرن - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 13:54
ايكاش چاه آب داشت ومن و تو سطل سطل از آن آب مي كشيديم و مي پاشيديم به همو عاشقانه همديگر را خيس مي كرديمكشاورز پير با بيل ( ولي نه كلينتون )دنبال من گذاشته است و مي گويد :ً پدرسگ ما آب براي كشاورزي نداريم شما مي خواهيد همديگر را خيس كنيد ،عاشقانه ؟!!! ًمن فرار مي كنم به شدت و او راست مي گويد !!
عاقبت فيلمهاي سينمايي در ايران - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 13:54
وقتي يك فيلم سينمايي فروش بسيار خوبي در گيشه دارد به آن مي گويند :" مبتذل و عامه پسند "وقتي در جشنواره هاي خارجي جايزه مي گيرد به آن مي گويند :" جشنواره پسند و سياه نما "وقتي در جشنواره هاي داخلى جايزه مي گيرد به آن مي گويند : " دولتي و وابسته به منابع قدرت "وقتي نه مي فروشد و نه جايزه مي گيرد به آن...
سکانسی از ترانه های ایرانی ( عاشق ) ... - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 13:54
نزدیک غروب است ، گرمی طاقت فرسای هوا رو به کاهش است ، شما در بالکن خانه تان نشسته اید لیوان چایی در کنارتان و هدفون در گوشتان ، محو تماشای غروب زیبای خورشید هستید . یک روز دیگر هم سپری شده با همه غم و غصه هایش . چند روزی است که از عاشقتان هیچ خبری ندارید ، دلتان برای شنیدن صدایش تنگ شده نه تلفن همرا...
دلایل ... - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 13:54
دلایل مستدل جهت عدم حضور در مراسم شادی و عزا الف- مراسم شادی از قبیل عقد ، عروسی و غیره ...:1- دیر دعوت کردند ...2- شل دعوت کردند ...3- یک جوری دعوت کردند ...4- چرا خاله محترم اینا را دعوت نکردند ؟؟5- برای پارمیدا ( 3/5 ساله ) و امیرسالار ( 1/5 ساله ) کارت جدا نفرستادند ؟؟6 - توی مراسم چهلم عمه بتول...
حكايت يك هويج !! - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 13:54
حكايت يك هويج !!سالها پيش در روستايي واقع در جنوب غربي ايالت كاروليناي شمالي هويجي زندگى مى كرد كه از اين كه يك هويج بود اصلن راضى نبود و هميشه آرزو مي كرد كه يك شلغم باشد ،چرا كه معتقد بود كه شلغم ها سرخ و سفيد و قشنگ و تپل مپل هستند و همه آنها را دوست دارند و ديگر آن كه شلغم حاوي آنتي بيوتيك است و...
حكايت " حقيقت " و " دروغ " - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 13:54
حكايت " حقيقت " و دروغ "يك روز صبح زود حقيقت به دروغ گفت :" يك كاري بگويم انجام مي دهي ؟ " دروغ گفت " معلوم است كه نه ولي حالا بگو چه كاري ؟ " حقيقت گفت : " بيا برويم توي دريا شنا كنيم " دروغ گفت :" كه بعد من لباسهاي تو را بپوشم و فرار كنم و تو براى هميشه عريان بماني و من پوشيده؟؟ " حقيقت گفت :" آري...

برچسب‌های مرتبط

داستان کوتاه | داستان کوتاه عاشقانه | داستان کوتاه انگلیسی | داستان کوتاه آموزنده | داستان کوتاه طنز | داستان کوتاه فارسی | داستان کوتاه ایرانی | داستان کوتاه ترسناک | داستان کوتاه خیانت | داستان کوتاه جالب